خرید بک لینک

ما دو پیراهن بودیم

بر یک بند...

یکی را باد برد،

دیگری را

باران هر روز خیس می کند...

رویا شاه حسین زاده

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: شنبه 19 فروردين 1396 ساعت: 1:26

حالم خوب است، هنوز خواب می بینم ابری می آید و مرا تا سر آغاز روییدن بدرقه می کند تابستان که بیاید نمی دانم چند ساله می شوم اما صدای غریبی مرتب می خوانَدم : تو کی خواهی مرد!؟ به کوری چشم کلاغ؛ عقابها هرگز نمی میرند . مهم نیست ! تو که آن بید لب حوض را به خاطر داری ! همین امروز غروب

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: شنبه 19 فروردين 1396 ساعت: 1:26

عزیز دلم، می دانی سیم آخر چیست؟
همه خیال می کنند که سیمِ آخر ساز است. حتا یک نوازنده بی سواد روی صحنه زد به سیم آخر تارش گفت: این هم سیم آخر. اما سیم آخر یعنی وقتی می رفتند قمار، سکه زرشان را که می باختند، جیب شان را می گشتند، آخرین سکه ی سیم را هم به قمار می زدند. می زدند به سیم آخر، به امید بردن همه هستی، یا به باد دادن آخرین سکه ی نیستی.
من هم دلم می خواست در این قمار بزنم به سیم آخر، اما گلستان به من گفت: «ببین زری که باختی اصل بود؟»
رفتم توی فکر...

عباس معروفی

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: شنبه 19 فروردين 1396 ساعت: 1:26

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: شنبه 19 فروردين 1396 ساعت: 1:26

گفتند چرا سنگ
گفتیم مگر در آن صبح غریب
اولین نقش ها و کلمات را
اجداد بیابانگردمان
بر سنگ نتراشیدند

مگر کافی نیست که نانمان هنوز از زیر سنگ بیرون می آید
و ناممان شتابان می رود
که بر سنگ نوشته شود.

سنگمان را کسی به سینه نزد
و سرمان تا به سنگ نخورد آدم نشدیم.
عباس صفاری

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: شنبه 19 فروردين 1396 ساعت: 1:26

http://bayanbox.ir/download/329704307596050685/Arezu.mp3


من از لجاجت این روزگار می ترسم

به لب نمی برم آن را که آرزو دارم...

حسین دهلوی

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: شنبه 19 فروردين 1396 ساعت: 1:26

چقدر بغض بخوانم سکوت بنویسم؟ چقدر حرف دلم را منوط بنویسم؟... چقدر درّه بمانم به قلّه خوش باشم؟ به پای دامنهها از سقوط بنویسم؟چقدر دست من از پا درازتر باشد؟ برای آمدنت هی قنوت بنویسم؟چه میشود که بیایی و شعرهایم را به خط بوسه به زیر گلوت بنویسم؟ و یا به جوهری از رنگ سیب روی لبت دو آیه از لب خود، از

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: شنبه 19 فروردين 1396 ساعت: 1:26

مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت

حال من بد بود اما هیچ کس باور نداشت!

خوب می دانم که "تنهایی" مرا دق می دهد

عشق هم در چنته اش چیزی از این بهتر نداشت!

آنقدر می ترسم از بی رحمی پاییز که

ترس من را روز پایانی شهریور نداشت!

زندگی ظرف بلوری بود کنج خانه ام

ناگهان افتاد از چشمم، ولی مو برنداشت!

حال من، حال گل سرخی ست در چنگ مغول

هیچ کس حالی شبیه من به جز "قیصر" نداشت!

مریم آرام

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: شنبه 19 فروردين 1396 ساعت: 1:26

علیرضا بدیع: اغلب سایت های ادبی غزل زیر را از زنده یاد حسین منزوی با یک اشتباه فاحش منتشر میکنند و حال آن که متن اصیل غزل هیچ ایرادی ندارد. این سایت ها بیت سوم را به این شکل نوشته اند: دلم از تو خبر ندارد!! بغض را هم بغز!! نوشته اند! انچه در ذیل می آید متن درست است: چه شب بدی است امشب ، که ستاره

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: شنبه 19 فروردين 1396 ساعت: 1:26

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار ها مثل از نو دیدن صدباره ی "اخبار" ها خانه هم از سردی دل های ما یخ میزند در سکوت ما ، صدا می اید از دیوار ها هر شبم بی تابی و بی خوابی و بی حاصلی حال و روزم را نمی فهمند جز شب کارها دوستت دارم ولی دیگر نخواهم گفت چون "دوستت دارم" شده قربانی تکرار ها خنده های زورک

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: شنبه 19 فروردين 1396 ساعت: 1:26

پیش می آید

این چنین بی پروا، بی مقدمه

دست بر کمر عشق بگذارم و ...

از میانه های شب، با تو همآغوش شوم

پیش می آید

این چنین زخم خورده،

خودم را بیابم و روح مجروحم را

دست تن گرم تو بسپارم

پیش می آید

چشم بسته از تردد بی رحم خیابان بگذرم و

با تو به تماشای دستان خالی مرگ بنشینم

پیش می آید من شعری ننویسم ...

هرگز اما

نمی شود با تـــو باشم و

شاعرانگی هایم را از یاد ببرم ...!

سیدمحمد مرکبیان

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1396 ساعت: 14:43

صفحه بندی